حکایت حکیم حواس پرت

نقل می کردند : حکیمی در حال عبور از خیابان های کلاردشت بود و محو تماشای زیبایی های طبیعت ؛ که به ناگاه در چاهی عمیق افتاده و یاری می طلبد . پس از تلاش های به موقع برادران اورژانس  و بیرون آمدن حکیم ، مامورین خدوم نظمیه دستبند زنان بازجویی اش می کنند که چرا سر و صدا کرده است و به کدخدای محترم در حین افتادن ناسزا گفته است ؟ مگر غیر این است که چاله چوله ها مشکل مسئولین نیست و تنها مشکل انسان هایی سربه هواست؟!
حکیم تعهدنامه ای را پر کرده و با قید ضمانت آزاد می شود و تمام دارایی خود را به صورت تحت المیزی به طبیبی می دهد تا گواهی ای را مکتوب کند که این حکیم اختلال در بینایی و حواس پرتی شدیدی دارد و هر از چند گاهی خود را کدخدا  می داند . و در حین افتادن در چاله فقط خواسته به خودش ناسزا گوید ، که چرا باز کور شده است و خیابان به این باریکی را ندیده است .

 

 

نظرات   

 
+3 #1 مبینا 1393-12-08 10:27
تلخندها بسیار جالب بودند اما چرا امکان دسترسی به تلخندهای پیشین دیگر وجود ندارد؟ بهتر این است که همه ی آنها در دسترس ما قرار گیرد.با تشکر
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
کلارنیوز مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
کلارنیوز از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تازه کردن